تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
با من سخن تو در میان آوردند کس نیست که افتاده ی آن زلف دو تا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است چرا با باغ این بیداد رفته ست ؟ بهاری نغمه ها از یاد رفته ست ؟ چرا ای بلبلان مانده خاموش امید گل شدن بر باد رفته ست ؟ مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم می رسد مرا گفتی كه دل دریا کن ای دوست در حضور واژه های بی نفس من اناری را می کنم دانه
خاموش ترین سکوت صحراها را
با نام تو باز در فغان آوردند
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد اینک در کنارت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
به دل می گویم:
خوب بود ، این مردم
دانه های دلشان پیدا بود.!!!
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
هر کس بد ما به خلق گوید
ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
شما هم عاشقانه بنویسید
| |
شما هم عاشقانه بنویسید
|
شما هم عاشقانه بنویسید
|
